تبليغاتX
متولد ماه مهر
...لک لبیک حسین...
از داغ حسین(ع) اشک نم نم داریم

در خانه سینه تا ابد غم داریم

پیراهن و شال مشکی آماده کنید

چند روز دگر تا محرم داریم...


چند وقت است دلم مي گيرد
دلم از شوق حرم مي گيرد

مثل يك قرن شب تاريك است
دوسه روزي كه دلم مي گيرد

مثل اين است كه دارد كم كم
هستيم رنگ عدم مي گيرد

دسته سينه زني در دل من
نوحه مي خواند و دم مي گيرد

گريه ام، يعني: باران بهار
هم نمي گيرد و هم مي گيرد

بس كه دلتنگي من بسيار است
دلم از وسعت كم مي گيرد

لشكر عشق، حرم را به عزا
به خود عشق قسم مي گيرد

قیصر امین پور 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 1:18 توسط حسین نمازی

فقط یه شعر

واقعا به خاطر این مدت طولانی که نبودم عذر خواهی میکنم اگرچه این هزار و یکمین توجیه هست ولی واقعا درگیر یک سری مشغولیات بودم. الانم ادامه ی بحثمون رو بطور کامل تحقیق نکردم و ننوشتم، فقط یکی از شعرامه که پیشنهاد میکنم خودتون بخونین :

 

 روزگار زد پس ِ کلم

 عاشقی اومد سراغم

 دیگه ثانیه نموندش

 ساعت گم شد ز نگاهم

 

 نگاهم، نگاه ِ دریا

 دل من وسعت صحرا

 افقم؛ اون ته ِ دنیا

آرزوم؛ سفر رو ابرا

 

 همیشه  دعا میکردم

 هی خدا خدا میکردم

 من تو رو صدا میکردم

ولی...

      ولی....

به چی من نگاه میکردم؟!

آهان

     انگار یادم اومد

چشم من به پشت در بود

گاهی اوقات به تلفن

گاهی اوقات...

                  وه....چه خر بود!

             ***

چشام از فرط ِ دیدن کور شده بودن!

گوشام از نشنیدنا کر شده بودن!

چشم ِ گوشم پی زنگ ِ تلفن کم سو شده!

آره مادر!

            قدیمیا راست میگن:  

                                     "دنیا چقدر عوض شده!"

              ***

 

اون روزا- که عاشقی اومد سراغم –

                                               پرتو خورشید چه قشنگ بود

                                               گرما انگار مال ِ من بود

اون روزا هر کی می خندید

                                   پیش خود می گفتم انگار با خبر از درد ِ من بود!

آخه رو میز بابام نوشته بود:

                            "خنده بر هر درد ِ بی درمان دواست"

اما؛ آخه...

                           درد ِ من بی انتهاست

                          تا ابد خنده برایش کم بهاست

                         تنها چیزی که میتونه خنده رو از پا دراره

                                                                              گریه هاست!

باز همه داد میزنن:

                        "خنده بر هر درد بی درمان دواست"

 

درد ِ بی درمون ِ من دوا نداره

درد ِ من عاشقیه

خنده باشه

گریه باشه

خنده با گریه

               پیش عاشق کم میاره.
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 2:6 توسط حسین نمازی |

پرهیز ها در دوستی
ابتدا شهادت بزرگ بانوی اسلامحضرت زهرا(س) را تسلیت عرض مینمایم. واین هم تقدیم به حضرتش:

از بی ادبی حرمت میخانه شکست

ساقی و می و ساغر جانانه شکست

میخانه دگر سوخت و ساقی فهمید

در پشت دری پهلوی دردانه شکست 

 

 


قبل اینکه شروع کنم بگم که یه دفعه نوشتم و همش پاک شد!

این دفعه میخوایم به وجه منفی دوستی و دوست یابی از دیدگاه امیرالمومنین (ع) بپردازیم.

امام از یه سری آدمها پرهیز دادند چون مثل ویروس تو روح آدم تاثیر میذارن مثلا در نامه ۶۹ نهج البلاغه  به حارث همدانی فرمودند:

"...از همنشینی با فاسقان بپرهیز که شر به شر می پیوندد. خدا را گرامی بدار و دوستان خدا را دوست شمار..."

و یا در حکمت ۲۹۳ میفرمایند که دوستی بااحمق هرگز!!:

"همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده و دوست دارد که تو همانند او باشی"

حتما تا حالا با این آدما که به زور بخوان شما رو مثل خودشون کنن برخور داشتید دیگه!

امام در حکمت ۳۸ چهار تا هشدار به امام حسن(ع)دادند و میفرمایند که:

"به این چهار هشدار عمل کن تا زیان نبینی:

هشدارها!:

۱-پسرم! از دوستی با احمق بپرهیز. چرا که میخواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت میکند.(آخه بیچاره!)

۲-از دوستی با بخیل بپرهیز. زیرا آنچه را که در سختی بدان نیاز داری از تو دریغ میکند(نامرد)

۳-از دوستی با بدکار بپرهیز که با اندک بهایی تو را میفروشد.(آدم فروش!)

۴-و از دوستی با دروغگو بپرهیز که او به مانند سراب است. دور را به تو نزدیک و نزدیک را دور مینماید."

و در حکمت۴۷۹ امام بدترین دوست رو چنین معرفی میکنن:

"بدترین دوست آنست که برای او به رنج و زحمت افتی."

نه اینکه شما خودتو بخاطر دوستت به زحمت بندازی نه! اینکه میشه ایثار یعنی اینکه دوست شما جز بدبختی و مشکلات برای شما چیزی نداشته باشه.

تا حالا امام ویروسها رو گفتند اما الان یه تجویز میکنن که اگه شما بدترین دوست رو هم داشته باشید چه کنید:

امام در روش برخورد با دوست بد چنین بیان میکنن:

"برادرت را با احسانی که در حق او میکنی سرزنش کن. و شر او را با بخشش باز گردان."

پاورقی: از اینجا به ما یاد میدن که شیعه یعنی رحمت و بخشش.

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 20:33 توسط حسین نمازی |

بررسی دوست و غزلی برای حضرت زینب(س)

میگن همیشه بگو سلام، خُب سلام. یادتون هست که داشتیم درباره ی دوستی و رفاقت از دیدگاه امیرالمومنین (ع) میگفتیم؟اینم بقیه اش.

عزیز دل برادر اگه میخوای یه رفیق خوب باشی یا یه دوست خوب  پیدا کنی(؟!؟!آی شیطون؟!؟!)، باید هوای رفیقت رو داشته باشی:

"دوست، دوست نیست مگر آنکه حقوق برادرش را در سه جایگاه نگهبان باشد؛

در روز گرفتاری، آن هنگام که حضور ندارد و پس از مرگ."*

آره خلاصه" اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش ". ولی مواظب باش از اون ور غش نکنی، به قول پدر بزرگم که همیشه میگفت:مردم یا از افراط خودشون رو از بین میبرن یا از تفریط. امام هم در این مورد میفرمایند:

"در دوستی با دوست مدارا کن، شاید روزی دشمن تو گردد.و در دشمنی با دشمن هم مدارا کن، زیرا شاید روزی دوست تو گردد."**

 

آره خلاصه حواسمون باید جمع باشه که چه جوری رفتار میکنیم. نمیدونم بعضی ها رو دیدین به زور میخوان با یکی دوست بشن یا بر عکس طرف اینقدر برای رفیقش کلاس میذاره که حال آدم به هم میخوره. اما فکر اینجاشو هم کردند:

 

"دوری تو از آن کس که خواهان تو است نشانه ی کمبود بهره ی تو در دوستی است، و گرایش تو نسبت به آن کس که تو را نخواهد، سبب خواری تو است."***

 

این یکی رو ببین:"…ای بتونم اون لباس رو بخرم روی حسین کوتوله رو کم کنم…. "  این حسادت ها هم بعضی موقع ها حرفای تو دل بعضی هاست، که امام ازش به عنوان"آفت دوستی" یاد کردند. و اگه میخوای از رفیقت جدا بشی اینم نکته تستیش(!):

"وقتی مومن برادرش را به خشم آورد؛ به یقین از او جدا شده است." ****

توی این جامعه ی امروزی بد نیست که آدم بره سراغ دوستایی که یه بویی از خدا برده باشند که امام ویژه گی هاشون رو این چنین بیان میکنن:

"دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند آنگاه که مردم به ظاهر آن چشم دوخته اند، و سرگرم آینده ی دنیا شدند آنگاه که مردم به امور زود گذر دنیا پرداختند. پس هواهای نفسانی که آنان را از پای در می آورد، کشتند؛ و آنچه که آنان را به زودی ترک می کرد، ترک گفتند؛ و بهره مندی دنیا پرستان را از دنیا، خوار شمردند، و دست یابی آنان را به دنیا زودگذر دانستند. با آنچه مردم آشتی کردند دشمنی ورزیدند، و با آنچه دنیا پرستان دشمن شدند آشتی کردند، قرآن به وسیله ی آنان شناخته میشود، و آنان به کتاب خدا آگاهند؛ قرآن به وسیله ی آنان پا برجاست و آنان به کتاب خدا استوارند. به بالاتر از آنچه امیدوارند چشم نمیدوزند، و غیر از آنچه که از آن میترسند هراس ندارند." *****

*نهج البلاغه حکمت 134

** نهج البلاغه حکمت268

*** نهج البلاغه حکمت451

**** نهج البلاغه حکمت480

***** نهج البلاغه حکمت432

 

این هم به مناسبت میلاد حضرت زینب:

من که در شوق وصالت همچو پیچکها به جوشم

من که گه پروانه گونه در ثمن مویت خروشم

 

من که وقت عجز و ناله با تو زینب در نوایم

من که رطل مستی ات را از لب جانم بنوشم

 

من که چون عصیانگران، خاموش در ویرانه ی دل

ذکر تو چون وِرد دارم بر زبان ِ دل نیوشم

 

بوی سبقت را گرفتی، از ستاره ، ماه ، خورشید

تا که رویت را عیان کردی به من، بردی تو هوشم

 

روزگاری هست کین دل عهد و پیمان یاد آرد

آری آری من به تو دل بستم و ساغر به دوشم

 

در ازل یک جرعه از پیمانه ی عشقت چشیدم

تا ابد هوهو کنان من باده بر باده بنوشم

سه شنبه 10/4/82

 راستی این روزا که نمایشگاه برپاست چند تا از دوستان تو نظراتشون بهم کتاب معرفی کردند و من تهیه کردم وخدایی چیزای خوبی بود. اگر رفتین نمایشگاه توصیه میکنم تهیه کنید:

۱-از تلخ و شاد وطنم -نوشته ی فریدون ضرغامی -(به توصیه ی دکتر بیات بزرگوار)

۲-از لاله زار تا جمهوری- نوشته ی مهدی موسوی-(که خودشون زحمت کشیدن و بهم معرفی کردن)

۳-عاشقانه ها-نوشته ی علی ثابت قدم-

۴-عشق قابیل است-نوشته ی نجمه زارع-

۵-طوفان دیگری در راه است-سید مهدی شجاعی-(خودشون هم تو غرفه بودن و از دیدنشون خوشحال شدیم)

و...

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 16:24 توسط حسین نمازی |

و اینک بهار...

 

 یوسفم؛

          سبز شده زردی ها،

          و زمین غرق شعف،

          و به گلخند شکوفه سوگند                                   

          تو بیا

               تا که نماند ز خواندن بلبل

              تا پشیمان نشود رویش گل

              تا نگرید سنبل 

          تو بیا

              تا که نماند به دل ِ ناز ِ بهار

              رشک نرگس ِ خدا

              که بُوَد اصل ِ بهار.

                                           ۸۷/۱/۱-تهران

 

اعیاد بر تمامی زنده دلان مبارک.

 

حرفمون سر دوستی و رفاقت از دیدگاه امیرالمومنین(ع) بود. از دیدگاه امام دوستی هم آداب خاص خودش رو داره:

"ای مردم! آن کس که از برادرش(دوستش)؛اطمینان و استقامت در دین و درستی راه و رسم را سراغ دارد،باید به گفته ی مردم درباره ی او گوش ندهد. آگاه باشید! گاهی تیرانداز،تیرزند و تیرها به خطا میرود؛سخن نیز چنین است. (دوست بد) درباره ی کسی چیزی میگوید که واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خداوند شنوا و آگاه است. بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت بیشتر فاصله نیست.

(از امام پرسیدند که معنای چهار انگشت چیست؟! امام انگشتان خود را میان چشم و گوش خود گذاشتند و فرمودند:)

باطل آن است که بگویی "شنیدم" و حق آن است که بگویی "دیدم"."*

 

یک راه دیگه که امام برای جذب دل ها و دوست پیدا کردن فرمودند، اینه:

"دلهای مردم گریزان است، به کسی روی آورند و دوستی کنند که خوشرویی کند."**

 

*خطبه ی 141 نهج البلاغه

**حکمت 50

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 15:57 توسط حسین نمازی |

ای دوست - غزه را دریاب.

درودم اگر چه با تاخیر است اما صادقانه است و تو پاسخ ده.

این بار در دو مرحله سخن به عرصه مجازستان میگذاریم: قسمت اول ای دووووووووووووووووست.  و قسمت دوم شعر.

قسمت اول: در مرغزار سخن ِ دوست به دنبال رفیق ِ شفیق گسیل گشتیم و بر سر ِ رود ِ پر از فصاحت و بلاغتش روح ِ خود را  آذین بندی کردیم  تا بدین درخت پر ثمر ِ اسرار زندگی رسیدیم .و این درخت پر ثمر چیزی جز نامه ی زندگی آموز علی(ع) برای پسرش نیست. نامه ی 31 نهج البلاغه که آیینه ی  تمام نمای دوستی را به نمایش میگذارد.

(نمیدونم چرا اینقدر ادبی شد؟! اما بی خیال - کاغذ و قلم آماده کنین و حواسا رو شش دنگ جمع کنین که میخوام یه جزوه از استادی بگم که هیچ کسی رو دستش نمیاد. واقعا خودم بعد از هر جمله ای که تایپ میکردم چند لحظه فکر میکردم و بعد به جمله ی بعدی میپرداختم، و از این نامه دو مطلب برداشت کردم :1-راه و رسم رفیق داری.           2-افتخار به چنین پیشوای بی نظیری.)

 

حقوق ِ دوستان:

 

چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را بر قرار کن.

 

اگر روی برگرداند تو مهربانی کن؛

 

 و چون بخل ورزد تو بخشنده باش؛

 

 هنگامی که دوری میگزیند تو نزدیک شو؛

 

 و چون سخت گیرد تو آسان گیر؛

 

 و به هنگام گناهش عذر او را بپذیر، چنان که گویا بنده ی او می باشی، و او صاحب نعمت تو باشد.

 

 مبا دا دستورات یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهی ، یا با انسانهایی که سزاوار آن نیستند بجا آوری.

 

 دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی.

 

 در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد.

 

 و خشم را فرو خور که من جرعه ای شیرین تر از آن را ننوشیدم، و پایانی گواراتر از آن را ندیده ام.

 

 با آن کس که با تو درشتی کرده ، نرم باش، که امید است به زودی در برابر تو نرم شود.

 

 با دشمن خود با بخشش رفتار کن که سر انجام ِ شیرین ِ دو پیروزی است(انتقام یا بخشیدن).

 

 اگر خواستی از برادرت جدا شوی جا یی برای دوستی باقی گذار، تا اگر خواست روزی به سراغ تو بازگردد بتواند.

 کسی که به تو گمان ِ نیک برد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع مکن، زیرا آن کس که حقش را ضایع میکنی با تو برادر نخواهد بود.

 

 و افراد خانواده ات بد بخت ترین افراد نسبت به تو نباشند.

و به کسی که به تو علاقه ای ندارد دل مبند.

 

 مبا دا برادرت برای قطع پیوند دوستی، دلیلی محکم تر از بر قراری پیوند با تو داشته باشد.

 

 و یا در بدی کردن، بهانه ای قوی تر از نیکی کردن تو بیاورد.

 

 ستم کاری کسی که بر تو ستم میکند در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چون او به زیان خود و سود تو کوشش دارد.

 و سزای آن کس که تو را شا د میکند بدی کردن نیست.


وقسمت دوم:شعری برای مردم مظلوم غزه:

 

من ننالم ز بر ِ حادثه ای سخت؛ چگونه؟!

یا نگریم ز کشتار ِ دو صد طفل....

.

.

.

-صدای پر از حزن ِ مادر به هوا خاست-

      ز اطراف اخبار

      :"الهی، نیگاه کن چه جوونه!!"

       :"خدایا کمکم کن، دلم دریای ِ خونه..."

 

...و اشک از سر ِ جام ِ می ِ چشمان ِ تَرَش ریخت

   و هُرمش به تنم گُرز ِ دو صد شعله ی آتش    بیاویخت؛

 

              که ای خصم ِ پلید و سیه و شوم

              به جــان و جگـر ِ مردم ِ معصوم

                                                     چه آرد؟!

                                                     چه خواهد؟!

                                                     چه نخواهد!؟!

 

دگر شرم و حیا بر سر صحبت و سیاست نباشد

دگر فاش بگویند، که اهداف همه قتل و شکنجه ست

                      و روح ِ همه ی عاشقــا خسته ست

                      و درگاه ِ دل و قلب غاصب، ببینید که بسته ست...

.

.

.

و خون ِ تن ِ مظلوم شده جزء جدایی نپذیر ِ همه روزش

و کارش ز مقامات چنین است:

                                         "بسوزش"

و اجرای ِ فرمان...

 

و در پاسخ ِ آه فلسطین....

                                 یه دستور:

                                              "بکوبید به پوزش"

.

.

.

...و آن مادر ِ گریان، که در طول ِ عمرش

   هر آن داشت فدای ِ پسرش کرد

                   و تاج ِ شجاعت به سرش کرد

 

 

 در آن روز ِ ابری و سیاه....

.

.

.

آری؛ خود ِ مادر به تن ِ گل پسرش

                                            رخت ِ کفن کرد

و می گفت:

            "چنین است حقوق ِ بشر و مجمع عالی ِ تمدن!"

                                             "ببینید –جوانم-چه خاکی به سرش کرد!."
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 2:22 توسط حسین نمازی |

کیست مرا یاری کند؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 17:43 توسط حسین نمازی

یا امیر المومنین(ع)

این روزها به صدای در و دیوار شهر گوش کن. به صدای دل آسمون گوش کن، نگاه کن که آسمون داره اشک شوق میریزه. گوش کن....

زیر لب داره میگه:

 الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایته علی ابن ابیطالب علیه السلام

عید ولایت بر همه مبارک. امروز رو به من خرده نگیرید که چرا مطلبم از تو نهج البلاغه نیست. این ایام دیگه ایام بد مستی منه. البته مطلب حاضر داشتم ولی وقتی به این حدیث از پیغمبر رسیدم دیگه...

به نظرتون بهترین دوستی کدومه یا بهتر بگم چه دوستی میتونه شما رو به راحتی به خدا برسونه.؟

پیامبر گرامی فرمودند:

پروردگار هیچ چیزی خلق نکرد مگر برای آن آقایی قرار داد. مرا سرور پیامبران، جبرییل را آقای فرشتگان، علی(ع) را آقای جانشینان پیامبران قرار داد. دوستی من و محبت علی(ع) را سرور و سالار هر چیزی که وسیله ی نزدیک شدن به خدا میشود، قرار داده است.

این شعر هم هر چند ناقص و نالایق ولیک "از دستمان برآمد و این بود":

 

وحی آمد ای رسول آخرین

ای که از نامت جهان گشته وزین

 

ای که نامت "نام جمله انبیاست

چون که صد آید نود هم پیش ماست"

 

کل کار بعثتت آغاز شد

نه "اتمم" بلکه راهش باز شد

 

سوره ی عشق بشر نازل شده

وحی گشته کار تو حاصل شده

 

کل عمر بعثتت در یک کفّه

کار نصب شاه دین در یک کفه

 

تو به تبیین شه مشکل گشا

ما به تزیین یل خیبر گشا

 

گو به عالم:" وجه حق را دیده اید؟!

یا که صوت ناز حق بشنیده اید؟!

 

یا که دست رب درون آستین

یا که موسای ِ نبی در بحر دین؟!

 

یا که کشتیرانی نوح نبی؟!

یا صدای صوت داوود سخی؟!

 

هیچ پندارید با ذکر علی

چاره می شد مشکلات هر نبی

 

آدم را نده شده از سوی حق

گفت: جبرئیل من چه گویم سوی حق؟

 

گفت آن جبرئیل: گو ناد علی

شه کلید بخشش رب جلی

 

در مصاف خیل آتش گفت خلیل

زیر لب ذکر علی پیش جلیل"

.

.

.

چون پیمبر کرد تقریرات وحی

از پی اش مردم می گشتند حی

 

دست حیدر را به بالا می بَرَد

دست حیدر نه،- ید الله می سَزَد

 

بانگ زد:" هر کس منم مولای او

بعد من حیدر شود آقای او"

 

تا چنین فرمود احمد از علی

خاک و باد و ابر گفتند: یا علی

 

آسمان خورشید در دستش گرفت

دف بزد، ذکر "علی ٌ حق" گرفت

 

غنچه از شادی به گل تبدیل شد

نغمه ی قمری - علی- لبریز شد

 

بلبلان آن روز خوش خوان گشته اند

مردگان آن روز پر جان گشته اند

 

آسمان با اشک شوق آزین گشت

قطره باران روی خاک تزئین گشت

 

شبنم سوسن به روی خاک شد

خاک نه، او مالک افلاک شد

 

جام ها پر باده از مهر علی

باده ها رنگین شد از ذکر علی

 

ساقیان خم در بغل گویی چو آب

ساغران هوهو کنان مست شراب

 

از لب جامش بر آن صحرا چکید

گشت آن خم غدیر و جان رسید

 

بعد ِ اعلام امامت از نبی

حاضران گفتند:"لبیک یا علی"

 

بعد " وال ِ من والاه" گفت او

یا که "عادِ من عاداه" گفت او

 

از همان روز ازل "بخ ٍ" کنان

عده ای مخفی با تیر و سنان

 

ساز ِ ناکوک و مخالف می زدند

روی دستور خدا حرف می زدند

 

لیک آنها هم بگفتند سالها:

"گر نباشد او هلاکیم بار ها"

                                                           یا علی.    

+ نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 16:25 توسط حسین نمازی |

دوست، دوست داری؟!

قبول که دیر کردم ولی باور کنید که هم سیستمم خراب بود هم گرفتاری های شخصی ام یه کمی زیاد شده بود . راستی یادم رفت ؛ سلام.!

با تاخیر و پیشاپیش شهادت دو اسوه ی ایمان و عمل حضزت جوادالائمه(ع) و امام محمد باقر(ع) را تسلیت عرض مینمایم.

تو این چند هفته که نشد به روز کنم همش تو این فکر بودم که چه مطلبی بنویسم که هم به درد خودم بخوره هم به درد بقیه، که دقیقا مثل موضوع قبلی که بخل بود مواجه شدم با یه موضوع جدید. یه کم که فکر کردم دیدم که جستجو در مورد این موضوع هم خیلی چیزا رو به خودم یاد میده و هم کلی موارد رو برای شما روشن میکنه. اون موضوع هم چیزی نیست جز: دوست و دوستی و … و چیز های مربوط به این قضیه که میخوام تو نهج البلاغه دنبالش بگردم. فقط برام دعا کنید که بتونم؛ چون کار وقت  گیریه.

اولیش رو از حکمت 295 نهج البلاغه شروع میکنیم:

شناخت دوستان و دشمنان

دوستان تو سه گروهند، و دشمنان تو هم سه دسته اند؛

اما دوستانت: دوست تو ، و دوست ِ دوست تو، و دشمن ِ دشمن تو؛

و اما دشمنانت: دشمن تو، و دشمن ِ دوست تو، و دوست ِ دشمن تو.

 

خودم سه- چهار بار خوندم تا فهمیدم تازه بازی چند چنده!.

این حکمت رو میشه تو دو شاخه ی کلی دسته بندی کرد :

 1-آیین دوست داری و دوستی و وفاداری: شما خیلی راحت میتونی از این حکمت بفهمی که رفیق واقعی علاوه بر رفاقت با تو با دوستان تو هم رفیقه و حتی بیشتر از این یعنی با دشمنان توهم سر ِ سازش نداره؛ حالا میشه محاسبه کرد که ما چند تا دوست واقعی داریم. سعدی خیلی زیبا گفته:

دوستان سخت پیمان را ز دشمن باک نیست

شرط یار آنست که از پیوند یارش نگسلد

صد هزاران خیط یکتو را نباشد قوتی

چون به هم برتافتی اسفندیارش نگسلد

 

  2-شناخت اقسام دوستان و دشمنان:این هم که خیلی تابلو دیگه که امام به طور بسیار زیبایی دوستان و دشمنان رو طبقه بندی کردن. باز هم اینجا شیخ اجل زیبا گفته:

دشمن اگر دوست شود چند بار

صاحب عقلش نشمارد به دوست

مار همان است به سیرت که هست

ور چه به صورت به درآید ز پوست

 

(در ضمن مرحوم دشتی این حکمت رو در دو دسته ی اخلاق اجتماعی، سیاسی قرار دادند)
+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 12:7 توسط حسین نمازی |

بیگانه ی بیگانه ز بخلم ولیکن...

آثار و پیامدهای بخل:

 

1-اسارت و سقوط در آتش:

اگه خسیس بازی در بیاریم جامون فقط تو آتیشهِ؛

« به زودی در روز قیامت آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند همانند طوقی بر گردنشان می افکنند.»(آل عمران آیه 3)

یا اینکه «خداوند فرمان میدهد هر کافر متکبر لجوج را در جهنم افکنید،آن کسی که به شدت مانع خیر و متجاوز و در شک و تردید است.»(ق آیات24و25)

2-محرومیت از دوستی خدا:

باید حواسمون باشه که نذاریم بهترین رابطه ی دوستانه دنیا که همون رابطه بهترین حبیب و محبوب هست سر خسیس بازی قطع بشه!

«خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است دوست نمیدارد؛ آنها کسانی هستند که بخل میورزند و مردم را به بخل دعوت میکنند.»(نسا آیات36و37)

پس خدا دو گروه رو دوست نداره:

الف)خسیسان

ب)کسانیکه به بخل دعوت میکنند.(این یه مورد رو حواسمون باید باشه. نکنه کسی بخواد یه کمکی به یه فقیر بکنه مخش رو بزنیم و بگیم برو بابا تو خودت وضعت خرابه، به تو چه که کمک کنی، مگه تو کمیته امدادی و....)

 

پیشگیری و درمان:

حالا این همه گفتیم که بخل بد ِ. حالا چی کار کنیم که سراغمون نیاد یا اگه اومده چی کار کنیم که دست از سرمون برداره.

از اون جایی که انگیزه های بخل زیاده، باید ریشه یابی کرد؛مثلا یکی از دلیل ها اینه که بعضی ها به خاطر علاقه زیاد به شهوات دنیا خسیس بازی در میارن. این افراد باید سراغ چیزایی برند که این عشق و علاقه رو کم میکنه. مثلا به عواقب دنیا پرستان و شهوات رانان تاریخ و دوره خودمون نگاه کنن و بیندیشن.

یا مثلا یکی دیگه از انگیزه های بخل آرزوهای بلند هست که آدم رو به جمع آوری مال و بخل نسبت به اون دعوت میکنه. که داروش رو دکتر چنین تجویز کرده: عزیز بیمار باید حواسش به ناپایداری دنیا و قطع آرزوها باشه و در سه وعده (صبح و ظهر وشب قبل از غذا) به اورژانس های بیمارستان ها سر بزنه و ببینه که چقدر جوون که آرزوهای خوشگل داشتن ولی.....

ملا محسن کاشانی جالب گفته:

درمان هر مرضی فقط مخالفت با انگیزه ی آن است،بنابراین،درمان تمایلات و شهوات،قناعت کردن به اندک و شکیبایی است و درمان آرزوهای دراز بسیار یاد کردن مرگ و توجه به مرگ همراهان و رنج مستمر آنها در گرد آوری مال و نابودی مال پس از آنهاست.

یه راه میان بری که هست اینه که آدم بخیل یه چند دفعه دندون بذاره رو جگرش و این پول رو خرج کنه بعد میبینه که دیگه خرج کردن براش سخت نیست و این تفکر که جامعه از آدمای خسیس نفرت داره و اونها رو موجوداتی پست و کثیف میدونه، میتونه تو درمان این مرض مفید باشه.

این هم از بحث بخل. تموم شد. اما میگن آدما هر موقع از یه چیزی زیاد انتقاد کنن سرشون میاد؛ راست میگن . خودتون اوضاع این دل رو ببینید:

بیگانه ی بیگانه ز بخلم ولیکن

در بند و گرفتار ِِ خساست شده این دل

 

هر سو نظری بر رخ ِ جانان فکنم من

گویی که بخیل تر ز بخیلان شده این دل

 

من بخل به تنها صنمم بستم و، شاید

او از کرمش لطف کند بر در ِ این دل

 

او شیشه ی عمرم به بغل دارد و هر دم

بخشد دو سه پیمانه به هر مفتقر ِ دل

 

گر رطل ِ دمادم بکشد از سَر ِ این جام

شایسته جزایی ست؛ فدای ِ شرر ِ دل

 

در جود ِ وجودم به ید ِ ساقی ِ جانان

من اسوه ی احسانم و او صاحب ِ این دل

 

در مسلک ِ عشــاق – بخیلم، بخیلم

زیرا که یکی یار شده مالک ِ این دل

 

گویند که یک دل نبود جای چند دوست

آری که درست است خساست سَر ِ این دل

 

 

+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 17:49 توسط حسین نمازی |

جواب های سوالات لو رفت....

سلام. قبل از این که بریم سراغ مطلبم به خودم واجب میدونم که پرواز یکی از دوست داشتنی ترین چهره های شعر و ادبیات معاصر "قیصر امین پور" عزیز رو به همه اهالی شعر و اهالی غیر شعر تسلیت بگم. شاید یک سوالی که الان استاد امین پور از ما میپرسه اینه:

من

     سالهای سال مردم

    تا این که یک دم زندگی کردم

 

 تو میتوانی

     یک ذره

              یک مثقال

                       مثل من بمیری؟!


 

  میدونین چه چیزی حال آدم رو خیلی میگیره؟  ازدواج ناموفق، قبول نشدن تو کنکور،... نه بابا؛ اینکه یک ساعت بشینی تو کافی نت مطلب وب لاگت رو بنویسی، بعد سیستم به طور کلی قطع بشه و مطلب هات پاک بشن. حالا بریم سراغ اون سوالات دفعه قبلی:

 

مگه نمیگن آدم اشرف مخلوقاته و خلیفه ی خداست یا اینکه موجودی ضعیف و خسیس و حریص و کم ظرفیت است؟؟؟!!!

یا آیا این صفتا جز ضعف های طبیعی همه آدماست؟یا مگه میشه خدا خودش انسان خلق کنه بعد خودش بزنه تو سرشو مذمتش کنه؟!

 

حالا اینم جوابش:

حقیقتش اینه که خداوند نیروها و صفت هایی که در آدم آفریده به طور طبیعی باعث رشد و تکاملند( یا به قول معلم دینی ها این نیروها بالقوه اند و سبب سعادت بشر میشن) اما وقتی از این نیروها تو مسیرهای انحرافی (یا به قول بچه ها جاده خاکی) استفاده میشه مایه ی نکبت و بیچاره گی میشن. خُب نگین این حرفا چیه که میزنی، مثلا حرص اگه تو راه علم و عبادت بیوفته میترکونه و اگه تو راه مادیات هم استفاده بشه میترکونه( خُب پس فرقش چیه؟!

مجید جان دلبندم:این ترکوندن کجا و اون ترکوندن کجا؟؟!!)

استاد شهید مطهری در تفسیر سوره ی معارج میگن که:

« این صفات مربوط به کل انسان هاست؛ چون که قرآن میفرماید: «ان الانسان خلق هلوعا» و شامل همه ی انسان ها میشود و اگر مقصود کافران بودند قرآن میفرمود:«ان الکافر....»

این نقص نیست بلکه انسان باید این گونه آفریده شود. عیب و نقص در جهت گیری است که بعد برای او پیدا میشود.

باز استاد در ادامه میفرمایند:انسان تنها موجودی است که به دلیل عقل و شعوری که دارد، دارای حالت وانهادگی است. ( وانهادگی یعنی بر سر دو راهی قرار گرفتن). بسیاری از صفات منفی* که در قرآن مطرح شده مربوط به انسان هایی است که خود را در مسیر تربیت انبیا و رهبران الهی قرار نداده اند.»

 

حالا بعد این سوالات به زمینه های بخل میرسیم:

1- نفاق (سوره توبه آیه 67و75و76- احزاب آیه 33)

2- خود محوری و استکبار (سوره حدید آیات23و24)

3- ترس از فقر (سوره بقره آیه268)

4- شرک و کفر (سوره ق آیه 24و25)

 

*برای این که از بحث خوب و بدی اخلاق در ذات هم پی ببرید کتاب اخلاق خدایان رو توصیه میکنم بخونید.

 

راستی باید بگم که این مبحث بخل دیگه نفس های آخرش رو میکشه.

 تا درودی دیگر بدرود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 18:26 توسط حسین نمازی |